Jeff Dillon featured in Grand Magazine May 2015, Dreams and Memories profile of the Canadian fine art painter

جف دیلون در مجله Grand، ۲۰۱۵ | رؤیاها و خاطرات

جف دیلون در مجلهٔ Grand، مهٔ ۲۰۱۵ معرفی شد. گزارشی دربارهٔ این نقاش هنرهای زیبای کانادایی، عشق او به طبیعت، رنگ‌های جسورانه و مناظر بیانگرش.

جف دیلون در مجلهٔ Arabella | دسامبر ۲۰۲۱ مطالعه جف دیلون در مجله Grand، ۲۰۱۵ | رؤیاها و خاطرات 12 دقیقه بعدی جف دیلون در مجله The New Quarterly معرفی شد

رویاها و خاطرات

نقاشی‌های جف دیلون واقعیت را با جادو درهم می‌آمیزند.
مجله گرند
۱۰ مه ۲۰۱۵
نوشتهٔ باربارا آگِرهولم

جف دیلون، زمانی که نوجوان بود، دور اتاقش مهی از آب اسپری می‌کرد و به‌سرعت در را می‌بست. اتاق خوابش دست‌کم ۱۰۰ گیاه داشت؛ آن‌قدر سرسبز بود که شبیه جنگل بارانی استوایی به نظر می‌رسید. دیلون، مردی پرانرژی و کم‌حرف، می‌گوید: «در اتاق خوابم ذرت می‌کاشتم. تاک‌هایی داشتم که با منگنه به سقف وصلشان می‌کردم.» او از میز تحریرش نه برای تکالیف مدرسه، بلکه برای گلدان‌کردن گیاهان استفاده می‌کرد. آکواریوم‌ها پر از ماهی و سمندر بودند. مرغ عشق خواهرش دوست داشت در اتاق پرواز کند. آب‌دادن به این جنگل کار بزرگی بود و اسپری‌کردن آب کمک می‌کرد.

درخت خانوادگی

امروز دیلون ۴۰ گیاه در آپارتمانش در کیچنر دارد؛ آپارتمانی که در جاده‌ای واقع شده که دو سوی آن را مزارع و جنگل‌ها فراگرفته‌اند.

آکواریومی که به‌تازگی تمیز شده و ماهی‌های کوی در آن شنا می‌کنند، در اتاق نشیمن می‌درخشد. ده‌ها برگ فشردهٔ درخت، قاب‌شده و حاصل پروژه‌ای از دورهٔ باغبانی او در کالج، دیوار منتهی به طبقهٔ بالا را پوشانده‌اند؛ جایی که اتاق خوابی با پنجره‌های بزرگ قرار دارد. قفسه‌های ادویه که رنگ‌های اکریلیک سیال گلدن، محبوب‌ترین رنگ‌های او به‌دلیل شدت و درخشندگی‌شان، روی آن‌ها قرار دارند، کنار سه‌پایهٔ نقاشی‌اش به دیوار نصب شده‌اند.

دیلون ۳۹ساله در اینجا عشقش به فضای باز، سرسبزی انبوه، رنگ‌های زنده، سفر و ماجراجویی را نقاشی می‌کند. برخی در مناظر او، که در آن‌ها «طبیعت در حال پس‌گرفتن همه‌چیز است»، ردپای امیلی کار یا گروه هفت را می‌بینند. تحسین‌کنندگان، انرژی آسمان‌های او و نوری را دوست دارند که از پنجره‌های منظره‌های شهری‌اش و از میان درختان مناظر طبیعی‌اش می‌تابد.

آن‌ها به‌ویژه دوست دارند بتوانند خودشان را در یک نقاشی جای دهند؛ چه روی ایوان کلبه‌ای هنگام طوفان صاعقه‌دار، و چه در خیابان شهری اروپایی با نمای ساختمان‌هایی به رنگ قرمز، سبز و زرد.

کاترین مالوِرن، مدیر کتابخانه و مدیر اجرایی انجمن حقوقی منطقهٔ واترلو، می‌گوید: «انگار از پنجره‌ای به بیرون نگاه می‌کنید.» آثار دیلون در کتابخانه‌های دادگستری سابق خیابان وبر و دادگستری جدید منطقهٔ واترلو در کیچنر به نمایش درآمده‌اند. بازدیدکنندگان دفتر او دربارهٔ نقاشی درخشان منظرهٔ شهری که مالورن از این هنرمند خریده است، اظهار نظر می‌کنند. او می‌گوید: «مردم همیشه می‌گویند: “این شبیه سوئیس است”… یا “فکر کنم قبلاً در آمستردام بوده‌ام.”»

«کارهای او آن‌قدر منحصربه‌فرد و زنده‌اند… شما را به آن مکان می‌برند.» آثار دیلون با دقتی بسیار نقاشی شده‌اند و پیچش‌های جسورانهٔ رنگ آن‌ها را نقطه‌گذاری می‌کنند. قلم‌مویی که او بیشتر از همه استفاده می‌کند، کوچک و تقریباً به‌اندازهٔ یک خودکار است. از آن برای ساختن و سایه‌پردازی استفاده می‌کند. قلم‌موی بزرگ‌تر را برای آسمان‌های گسترده کنار می‌گذارد. او کار را با طرحی سیاه آغاز می‌کند. دیلون می‌گوید بیش از تأثیرپذیری از هنرمندان دیگر، تجربه‌اش از کودکی در خانواده‌ای که مرتب نقل‌مکان می‌کرد، بر او اثر گذاشته است. این تجربه عشق او به سفر و زبان‌ها را شعله‌ور کرد؛ او پس از سفر اخیرش به ایتالیا همراه دوست‌دخترش، در حال یادگیری زبان ایتالیایی است. او اروپا را به‌ویژه دوست دارد؛ جایی که رنگ‌هایش او را «شگفت‌زده» کرد.

حدود چهار سال پیش، او در سراسر انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند سفر کرد؛ جایی که خانوادهٔ پدری‌اش از آنجا origin داشتند. دیلون در یادداشت‌های هنرمندش می‌گوید: «من عمیقاً از اروپا و استفادهٔ آن‌ها از رنگ‌های جسورانه و سبک در معماری‌شان تأثیر گرفته‌ام.»

شکوه طبیعت

«من از شهر و روستا هر دو الهام می‌گیرم و سبک خودم را بر آن‌ها اعمال می‌کنم و با نوعی ظرافت تصویرگرانه، شدت رنگ‌ها را افزایش می‌دهم.» ماجراجویی‌های دوران کودکی‌اش نیز بر او تأثیر گذاشته‌اند؛ زمانی که پسری پرانرژی بود و نقشهٔ حفر قلعه‌ای زیرزمینی به عمق تقریباً دو متر را طراحی و اجرا کرد؛ قلعه‌ای با سقفی میخ‌کوب‌شده که می‌توانست وزن فردی را که روی آن می‌ایستاد تحمل کند. علاقه‌اش به گیاهان استوایی که در اتاق خوابش بالای سرش رشد می‌کردند، بعدها به دریافت دیپلم تکنسین باغبانی در کالج انجامید.

دیلون که به‌همراه مادرش، پاملا دیلون، مالک فروشگاه خرده‌فروشی و تجاری مصالح محوطه‌سازی و روکش سنگ است، دوره‌ای پربار در آفرینش هنری خود می‌گذراند. او متعهد شده است طی پنج سال ۱۰۰ نقاشی را به پایان برساند. این تصمیم تا حدی در پاسخ به درخواست پدر محبوبش، جیم دیلون، پیش از مرگ او بر اثر سرطان مغز در سال ۲۰۱۰ شکل گرفت. او می‌گوید: «هر روز او را می‌دیدم و هر هفته برای گردش بیرونش می‌بردم. گفت باید نقاشی کنم.»

«قبلاً گاهی نقاشی می‌کردم، اما تبدیل‌کردن آن از یک سرگرمی کوچک به چیزی جدی و ارزشمند، برای من معنای درگذشت پدرم را داشت. این اتفاق حفره‌ای ایجاد کرد که باید پر می‌شد.» اما این هدف همچنین او را به پیش‌رفتن و نگاه‌کردن به آینده وامی‌دارد. او می‌گوید: «هدف‌محور هستم. این کار مرا در مسیر نگه می‌دارد. وگرنه زندگی پیش می‌رود و بهانه‌هایی برای انجام‌ندادنش پیدا می‌کند»، درحالی‌که به نقاشی روی سه‌پایه در اتاق خوابش خیره شده است.

این نقاشی شمارهٔ ۷۱ است؛ نمایی از پشت‌بام به منظرهٔ شهری پاریس. او می‌گوید: «تا اینجا، این یکی را دوست دارم. مرحلهٔ بعدی، عمق و سایه و بافت است. این آخرین چیزی است که پیش از خواب می‌بینم و اولین کاری است که وقتی بیدار می‌شوم انجام می‌دهم. حالا سعی می‌کنم در کنار کار روی آن، میان خانواده، کار و روابط تعادل برقرار کنم. دارم نقاشی می‌کنم چون عاشقش هستم.» خانوادهٔ دیلون پیش از ۱۳سالگی او، ۱۳ بار نقل‌مکان کردند. پدرش که در خرده‌فروشی و توزیع فعالیت داشت، برای شرکت‌های مختلفی کار می‌کرد که او، همسرش و سه فرزندشان را به وینیپگ، ادمونتون و دیگر مراکز کانادا می‌فرستادند. دیلون که در کیچنر به دنیا آمده است، می‌گوید: «در حاشیهٔ وینیپگ، در سیلوهای غلات و مزارع بازی می‌کردم» و قطارهایی را تماشا می‌کردم که یک ساعت تمام از کنارمان می‌گذشتند.

رودخانهٔ طلایی

این‌همه جابه‌جایی او را سازگار بار آورد. او می‌گوید: «فکر می‌کنم این تجربه، گشودگی و توانایی زیادی برای صحبت با هر کسی به شما می‌دهد.» همچنین یاد می‌گیرید با چیزهای کمتر زندگی کنید، چون وسایل زیادی جمع نمی‌کنید. در نتیجه، «من مرتب و منظم هستم.» این ویژگی‌ها در هنر و خانه‌اش، حتی در استودیویش، دیده می‌شوند. او در دوران رشد، ماجراجویی نترس و «بسیار حادثه‌خیز» بود و با خنده این را می‌گوید. در بهار، فقط برای شنیدن صدای ترک‌خوردن یخ، از روی دریاچه‌ای مصنوعی و یخ‌زده عبور می‌کرد. با موتورسیکلت آفرودش مثل شیطان می‌راند. پنج کودک می‌توانستند در قلعهٔ زیرزمینی‌ای که او با دوستانش ساخته بود جا شوند؛ قلعه‌ای که بعدها برچیده شد. یک‌بار، درحالی‌که مادرش از ترس نفسش را حبس کرده بود، روی قلهٔ خانه‌ای در حال ساخت راه رفت. او می‌گوید: «وقتی پایین آمدم، به دردسر افتادم.»

«اگر می‌توانستم، هیچ‌وقت داخل خانه نمی‌ماندم… خاطره‌ای بسیار زنده از راه‌رفتن میان مزارع غلات دارم؛ دست‌هایم را باز می‌کردم و بافت گیاهان را حس می‌کردم. خیلی لمسی بودم. یادم هست ساعت‌ها به آسمان نگاه می‌کردم و ابرها را تماشا می‌کردم.» مادرش، پاملا، نویسنده، می‌گوید: «ما به او می‌گفتیم “پسر هواشناسی”.» او را «پسر ماجراجو» هم می‌نامیدند. مادرش می‌گوید: «حتی اگر گردباد هم می‌آمد، روی ایوان می‌رفت و مجبور می‌شدیم صدایش کنیم تا داخل بیاید.»

گوشهٔ بیسترو

او در مدرسه در به‌خاطرآوردن مطالب چندان خوب نبود و تغییر مکرر مدرسه‌ها نیز کمکی نمی‌کرد. از سوی دیگر، مهارت‌های فضایی‌اش عالی بود. «می‌توانم در ساختمان‌ها راه بروم و جای وسایل و لباس‌هایی را که مردم پوشیده‌اند به خاطر بسپارم. می‌توانم ساختار اتاق‌های یک ساختمان را از بیرون تخمین بزنم.» او حدود ۱۱سالگی شروع به طراحی کرد و ابتدا برای کتاب «جزیرهٔ گنج» تصویرسازی می‌کرد. در کلاس زیاد خط‌خطی می‌کرد. والدین دیلون وقتی نوجوان بود او را در یک دورهٔ هنری ثبت‌نام کردند و او در آن دوره بر طبیعت بی‌جان تمرکز داشت. او نقاشی را آغاز کرد و ویژگی‌هایی را پرورش داد که بعدها مناظر او را در بزرگسالی قابل‌شناسایی کردند: خطوط سیاهی که تصاویر را ترسیم و حرکت را برجسته می‌کنند و رنگ‌هایی که پس از آن به‌صورت لایه‌لایه افزوده می‌شوند.

او می‌گوید: «دوست داشتم از روی واقعیت طراحی کنم. فقط نمی‌خواستم شبیه واقعیت به نظر برسد. معمولاً آن را انتزاعی‌تر می‌کنم.» او در دوران دبیرستان به‌عنوان دانش‌آموز کارآموز، کار با آمبولانس را امتحان کرد و یک سال در کالج کنستوگا حقوق و امنیت خواند، اما تصمیم گرفت این شغل‌ها برایش مناسب نیستند. در سال ۱۹۹۴، برای تحصیل در رشتهٔ باغبانی و طراحی منظر وارد کالج نیاگارا شد. هرچند بخش فنی تحصیلاتش «تا حدی جادوی طبیعت را از آن گرفت»، دریافت که این آموزش به هنر او کمک کرده است.

رویاهای شیرین

او در وب‌سایتش می‌نویسد: «همان‌طور که کلاس آناتومی برای هنرمندی که ترجیح می‌دهد پیکر انسان را طراحی کند سودمند است، مطالعهٔ باغبانی به من کمک کرد زیست‌شناسی گیاهان، روندهای رشد و شرایطی را درک کنم که گیاهان نه‌تنها در آن‌ها زنده می‌مانند، بلکه رشد و شکوفایی می‌یابند.» پیشینهٔ او زمانی به کار آمد که پدر و مادرش کسب‌وکار محصولات اداری، لوازم رایانه و مبلمان خود را در واترلو فروختند و یک شرکت محوطه‌سازی خریدند؛ شرکتی که در واترلو به Stone Landscapes Inc. تبدیل شد. دیلون از ۱۳سالگی با پدرش کار کرده بود. در بزرگسالی، در کسب‌وکار محصولات اداری پیشرفت کرده و به مدیر فروش و بازاریابی تبدیل شده بود.

او می‌گوید: «میان پدر و پسر احترام متقابل وجود داشت و ما با هم دوست بودیم.» مدت زیادی از به‌دست‌گرفتن کسب‌وکار Stone Landscapes نگذشته بود که پدرش بیمار شد. تقریباً هم‌زمان، دیلون درگیر طلاق بود. او و همسر سابقش دو فرزند دارند. دیلون پس از مرگ پدرش و سفرش به اروپا، با جدیت نقاشی را آغاز کرد. او می‌گوید: «تنها بودم. سه یا چهار ساعت به نقاشی ادامه می‌دادم. در طول یک هفته، علاوه بر کارم، ۴۰ ساعت نقاشی می‌کردم. تا شب نقاشی می‌کردم» و آخر هفته‌ها نیز همین‌طور. «زندگی شلوغ است، اما وقتی آنجا هستید می‌توانید خودتان را گم کنید. زمان دیگر اهمیتی ندارد.»

این احساس وقتی نقاشی می‌کند و به موسیقی گسترده و سبک‌پردازانهٔ آهنگساز نروژی، توماس برگِرسن، و موسیقی او با اجرای «Two Steps from Hell» گوش می‌دهد، شدت می‌گیرد. دیلون می‌گوید: «مثل خیال‌پردازی خلاقانه است. تا پایان نقاشی، بارها و بارها به آن رویا بازمی‌گردید. یادم می‌ماند به چه چیزی فکر می‌کردم. چند بار پیش آمده که نقاشی زنده به نظر برسد. آن‌قدر درون نقاشی هستید.»

نقاشی‌های زنده‌ای که بر دیوارهای اتاقی در زیرزمین قرار دارند، با خطوط و رنگ‌هایی گرما و سایه را نمایش می‌دهند. وقتی بینندگان به نقاشی‌ها نزدیک می‌شوند، می‌توانند جزئیات چشمگیری ببینند. دیلون پس از مرگ پدرش نقاشی می‌کرد «تا از همه‌چیز فرار کنم. برایم مهم نبود مردم دوستش داشته باشند یا نه.» هنرمندی همکار او را تشویق کرد که فروش آثارش را آغاز کند و او تصمیم گرفت از آثارش عکس بگیرد و آن‌ها را واگذار کند. «تصویر یادآور چیزی است که به آن فکر می‌کردم.» او نقاشی‌هایی را در دادگستری و محل‌های کسب‌وکار به نمایش گذاشته است. حدود ۴۷ اثر فروخته و ارائهٔ نسخه‌های چاپی را نیز آغاز کرده است. دوست دارد آن‌قدر نقاشی کامل کند که بتواند نمایشگاه دیگری برگزار کند.

با نزدیک‌شدن فصل پرمشغله، کسب‌وکار دیلون که در تابستان ۳۰ نفر را استخدام می‌کند، بخش زیادی از وقت و فکر او را می‌گیرد. اما وقتی مردم از ارتباطشان با آثار او برایش می‌گویند، انرژی می‌گیرد. «همه برایم داستانی تعریف می‌کنند.» گورد مک‌سِوِنی می‌تواند خودش را در میانهٔ طوفانی که دیلون خلق کرده تصور کند. این وکیل کمبریج، که خودش نیز نقاشی می‌کند، پس از دیدن آثار دیلون در کتابخانهٔ حقوق، همان‌جا تصمیم گرفت یکی از نقاشی‌ها را بخرد.

مک‌سِوِنی می‌گوید: «نقاشی‌ای که من دارم، طوفان است و می‌توانم خودم را تصور کنم که روی ایوان این کلبهٔ کوچک، وسط طوفان، نشسته‌ام و از شگفتی طبیعت مادر حیرت کرده‌ام. ما در کودکی همین کار را می‌کردیم؛ روی ایوان می‌نشستیم و منتظر می‌ماندیم صاعقه بزند. آن احساسی را که از آن طوفان‌ها داشتم، از نقاشی او گرفتم.» تاد کریستنسن، وکیل کمبریج، مجذوب منظرهٔ ساحلی شد که سال‌هایی را به یادش آورد که همراه همسر و فرزندانش در ساحل اوهوپ در نیوزیلند زندگی می‌کرد. او می‌گوید: «ما در میان ساحلی با شن‌های سفید و به طول ۱۲ کیلومتر زندگی می‌کردیم و در افق، آتشفشانی دریایی و دودکننده دیده می‌شد.»

این وکیل کمبریج از دیلون خواست منظره‌ای مشابه نقاشی کند، اما با نشانه‌هایی که نمای خانهٔ ساحلی سابقشان را تداعی کند. او نقاشی را به همسرش هدیه داد و همسرش آن را روی دیواری نصب کرد که نور خورشید بر آن می‌تابد. او همچنین نقاشی‌ای را که نخست تحسین کرده بود خرید و به یک برنامهٔ جمع‌آوری کمک مالی اهدا کرد. کریستنسن می‌گوید: «سبک او را واقع‌گرایی انتزاعی توصیف می‌کنم.» نقاشی او از نزدیک انتزاعی به نظر می‌رسد، اما «وقتی چند قدم عقب بروید و از فاصله‌ای کمی دورتر به آن نگاه کنید، بسیار واقع‌گرایانه به نظر می‌رسد، اما با لایه‌ای از رنگ.» در زیرزمین کتابخانهٔ دادگستری قدیمی، نور طبیعی وجود نداشت. اما مالورن می‌گوید وقتی نقاشی‌های دیلون روی دیوار بودند، اتاق دگرگون شد. «انگار آنجا پنجره‌هایی نصب شده بود.»

پیوند به مقالهٔ اصلی: https://www.pressreader.com/canada/grand-magazine/20150510/283261686404097