ترجیح میدهید گوش دهید؟
برای پخش آن در اپلیکیشن ساباستک، اینجا ضربه بزنید

گروه هفت، همراه با تام تامسون و امیلی کار، نگاه مردم به هنر کانادا را تغییر دادند. در دورهای که سنتهای اروپایی همچنان بخش بزرگی از دنیای هنر را شکل میدادند، این هنرمندان توجه خود را به جنگلها، دریاچهها، آسمانها، صخرهها، روستاها و چشماندازهای خشن و ناهموار کانادا معطوف کردند. آنها صرفاً منظره نقاشی نمیکردند؛ میکوشیدند کشور را به شکلی صادقانه، جسورانه و جدا از سنتهای قدیمی نشان دهند.
هر هنرمند مسیر متفاوتی را دنبال میکرد، اما همگی بر این باور بودند که چشمانداز کانادا شایسته آن است که با قدرت، رنگ و نوآوری به تصویر کشیده شود. آثار آنان دیدگاههای قدیمی درباره شکل و شمایل هنرهای زیبا را به چالش کشید و تأثیری ماندگار بر هنرمندان نسلهای بعد گذاشت.

ای. جی. کَسِون:
آلفرد جوزف کَسِون، معروف به ای. جی. کَسِون، در ۱۷ مه ۱۸۹۸ در تورنتو، انتاریو، به دنیا آمد. او پس از پیوستن به گروه هفت در سال ۱۹۲۶، جوانترین عضو این گروه شد. در حالی که بسیاری از اعضای گروه بر مناطق بکر و دورافتاده تمرکز داشتند، کَسِون بهویژه بهخاطر نقاشیهایش از روستاهای انتاریو، جادههای روستایی، کلیساها، انبارها و چشماندازهای شهرهای کوچک شناخته شد.
آثار او اغلب ساختاری آرام و سنجیده دارند. کَسِون نگاه دقیقی به شکل، رنگ و ترکیببندی داشت؛ مهارتی که احتمالاً در طول فعالیت طولانیاش در هنر تجاری و طراحی تقویت شده بود. نقاشیهای او نشان میدادند که چشمانداز کانادا فقط در جنگلهای پهناور و دریاچههای شمالی یافت نمیشود، بلکه در مکانهای آشنایی که مردم هر روز از کنارشان میگذرند نیز حضور دارد.
کَسِون فراتر از نقاشی نیز در جامعه هنری کانادا فعال ماند. او با انجمن هنرمندان انتاریو همکاری نزدیکی داشت و بهعنوان رئیس آن خدمت کرد و در حمایت از هنرمندان کانادایی و حفظ تاریخ هنر این کشور نقش داشت. تا زمان مرگش در ۲۰ فوریه ۱۹۹۲ در تورنتو، مجموعه آثار گستردهای از خود به جا گذاشته بود که پیوندی نزدیک با هنر انتاریو و کانادا داشت.

ای. وای. جکسون:
الکساندر یانگ جکسون، معروف به A.Y. Jackson، در ۳ اکتبر ۱۸۸۲ در مونترال، کبک، به دنیا آمد. او بهعنوان یکی از اعضای بنیانگذار گروه هفت، با برخورد جدی با مناظر کشور بهعنوان موضوعاتی شایستهٔ نقاشی، به شکلگیری هویت مستقل هنر کانادا کمک کرد. جکسون در سراسر کانادا سفر کرد و از ساحل اقیانوس اطلس تا کوههای راکی نقاشی کشید؛ اغلب در فضای باز کار میکرد تا مستقیماً زمین و چشمانداز را مطالعه کند. او در طول زندگی خود بیش از ۲۵۰۰ نقاشی خلق کرد و به یکی از پرکارترین هنرمندان مرتبط با این گروه تبدیل شد.
جکسون در جنگ جهانی اول نیز خدمت کرد. او در طول جنگ زخمی شد و بعدها به هنرمند رسمی جنگ تبدیل شد؛ تجربهای که لایهٔ دیگری به شیوهٔ نگاه او به مردم، مکان و منظره افزود. پس از انحلال گروه هفت در سال ۱۹۳۳، او از طریق گروه نقاشان کانادا، که در همان سال شکل گرفت، همچنان نقشی مهم در هنر کانادا ایفا کرد.
او همچنین در مدرسهٔ هنرهای زیبای بنف در آلبرتا و کالج هنر انتاریو، که اکنون دانشگاه OCAD در تورنتو است، تدریس کرد. جکسون هم از طریق نقاشیهایش و هم از راه تدریس، بر بسیاری از هنرمندانی که پس از او آمدند تأثیر گذاشت. او در ۵ آوریل ۱۹۷۴ در کلاینبرگ، انتاریو، بر اثر علل طبیعی درگذشت؛ در حالی که ۹۱ سال داشت.

لاورن هریس:
لاورن استوارت هریس در ۲۳ اکتبر ۱۸۸۵ در برنتفورد، انتاریو، به دنیا آمد و به یکی از چهرههای محوری پشت شکلگیری گروه هفت تبدیل شد. او نهتنها از اعضای بنیانگذار بود، بلکه یکی از افرادی بود که به ممکن شدن شکلگیری این گروه کمک کردند. هریس که از خانوادهای ثروتمند میآمد، توانایی مالی حمایت از هنرمندان، سازماندهی سفرهای طراحی و ایجاد فضایی برای رشد نوع تازهای از هنر کانادایی را داشت. نقش او فراتر از نقاشی بود. او به این جنبش جهت، اعتمادبهنفس و شتاب بخشید.
هریس به شکلگیری این دیدگاه کمک کرد که نقاشی منظرهٔ کانادا میتواند مستقل از سنت اروپایی، هویت و جایگاه خود را داشته باشد. آثار اولیهٔ او بر مکانهایی مانند آلگوما، دریاچهٔ سوپریور و نواحی قطبی تمرکز داشتند و از شکلهای قدرتمند، نور شفاف، رنگهای جسورانه و فرمهای سادهشده استفاده میکردند. مناظر او اغلب آرام و پرقدرت به نظر میرسند؛ گویی تقریباً تا شکلهای بنیادین خود تقلیل یافتهاند.
در دههٔ ۱۹۳۰، هریس از نقاشی واقعگرایانهٔ منظره فاصله گرفت و به سوی انتزاع روی آورد. علاقهٔ او به معنویت و تئوسوفی بر این تغییر تأثیر گذاشت و آثار متأخرش نمادینتر و کمتر وابسته به مکانهای مشخص شدند. او در سال ۱۹۴۰ به ایالات متحده رفت و مدتی در سانتافه، نیومکزیکو، زندگی کرد، سپس سرانجام در ونکوور، بریتیش کلمبیا، ساکن شد؛ جایی که سبک کارش همچنان تغییر میکرد.
برخی از شناختهشدهترین آثار او عبارتاند از «دریاچه سوپریور» (حدود ۱۹۲۳)، «ساحل شمالی، دریاچه سوپریور» (حدود ۱۹۲۶) و «کوه لفروا» (حدود ۱۹۳۰). هریس همچنین از هنرمندان دیگر حمایت میکرد، در سازماندهی نمایشگاهها نقش داشت و از جایگاه خود برای تقویت هنر کانادا در دورهای استفاده کرد که این هنر هنوز برای بهرسمیتشناختهشدن مبارزه میکرد. او در ۲۹ ژانویه ۱۹۷۰ در ونکوور بر اثر عوامل طبیعی درگذشت و ۸۵ سال داشت.

جی.ای.اچ. مکدونالد:
جی.ای.اچ. مکدونالد در ۱۲ مه ۱۸۷۳ در دورهام انگلستان به دنیا آمد و در سال ۱۸۸۷ همراه خانوادهاش به کانادا مهاجرت کرد. او یکی از اعضای بنیانگذار گروه هفت شد و در شکلدادن به مسیر اولیه این جنبش نقشی مهم داشت. مکدونالد پیش از آنکه بهخاطر نقاشیهای منظرهاش شناخته شود، در زمینه طراحی گرافیک فعالیت میکرد؛ تجربهای که به تقویت درک او از ترکیببندی، رنگ و ساختار کمک کرد.
مکدونالد بخشهای بسیاری از کانادا، از جمله آلگوما، خلیج جرجین و کوههای راکی، را نقاشی کرد. آثار او اغلب کیفیتی عاطفی و نیرومند داشتند و در آنها از رنگهای غنی و حرکت برای بیان احساس منظره استفاده میشد، نه فقط ظاهر آن. دو اثر شناختهشده او عبارتاند از «سرزمین باشکوه» (۱۹۲۱) و «فانتزی مه، سرزمین شمالی» (۱۹۲۲).
یکی از بخشهای کمترشناختهشده کارنامه مکدونالد، فعالیت او در کلیسای انگلیکان سنت آن در تورنتو بود. در سال ۱۹۲۳، از او خواسته شد آثار هنری داخلی کلیسا را طراحی کند و برای تکمیل پروژه، ۹ هنرمند دیگر، از جمله فرانکلین کارمایکل و فردریک وارلی، را به همکاری دعوت کرد. این نقاشیهای دیواری بعدها بهعنوان بخشی از یک محوطه تاریخی ملی به رسمیت شناخته شدند و کلیسا را به نمونهای نادر از هنر مذهبی مرتبط با اعضای گروه هفت تبدیل کردند.
مکدونالد همچنین بهعنوان معلم و mentor فعال بود و در جامعه هنری تورنتو چهرهای مهم به شمار میرفت. آثار او در مجموعههای مهم سراسر کانادا، از جمله گالری ملی کانادا و گالری هنری انتاریو، نگهداری میشوند. او در ۲۶ نوامبر ۱۹۳۲، در پی سکته مغزی و در ۵۹سالگی درگذشت و آثاری از خود بر جای گذاشت که به شکلگیری نحوه نقاشی و درک منظره کانادا کمک کردند.

آرتور لیسمِر:
آرتور لیسمِر در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۵ در شفیلد انگلستان به دنیا آمد و بعدها به کانادا مهاجرت کرد؛ جایی که به یکی از اعضای بنیانگذار گروه هفت تبدیل شد. نقاشیهای او به قلمموگذاریهای پرانرژی، رنگهای جسورانه و برداشتهای بیانگرانه از منظره شهرت دارند. در حالی که بسیاری از اعضای دیگر گروه بر طبیعت بکر کانادا تمرکز میکردند، لیسمِر اغلب حس حرکت و شخصیت را به آثارش میبخشید.
اگرچه لیسمر نقشی مهم در گروه هفت داشت، بخش زیادی از تأثیر او از مسیر آموزش شکل گرفت. او در سال ۱۹۲۷ معاون کالج هنر انتاریو شد که اکنون دانشگاه اوکَد است. او بعدها برنامههای آموزش هنر را در گالری هنر تورنتو، که اکنون گالری هنر انتاریو است، و موزه هنرهای زیبای مونترال توسعه داد. تدریس او خلاقیت، مشاهده و بیان شخصی را تشویق میکرد و به شکلگیری شیوه آموزش هنر در کانادا کمک کرد.
لیسمر در سراسر زندگیاش به نقاشی ادامه داد و مجموعه آثار قابلتوجهی خلق کرد؛ حدود ۸۰۰ اثر به او نسبت داده شده است. او در ۲۳ مارس ۱۹۶۹، در ۸۳سالگی، به دلایل طبیعی درگذشت. تأثیر او نهتنها به دلیل آنچه نقاشی کرد، بلکه بهخاطر تعداد افرادی که به هنر نزدیکتر کرد، همچنان مهم است.

فردریک وارلی:
فردریک هورسمن وارلی در ۲ ژانویه ۱۸۸۱ در شفیلد انگلستان به دنیا آمد و یکی از اعضای بنیانگذار گروه هفت شد. او در تبدیل منظره کانادا به موضوعی جدی برای نقاشی نقش داشت، اما آثارش بسیار فراتر از منظرهپردازی بود. وارلی عمیقاً به نقاشی پرتره و زندگی عاطفی افرادی که نقاشی میکرد علاقهمند بود. این فقط تفاوتی سبکی با دیگر اعضای گروه نبود؛ بلکه با تجربهها، دشواریها و حساسیت او بهعنوان یک هنرمند پیوند داشت.
وارلی در طول زندگیاش با بیثباتی مالی و دشواریهای شخصی روبهرو بود؛ عواملی که بر تمرکز و میزان آثارش تأثیر گذاشتند. برخلاف بسیاری از همعصرانش که تمرکز زیادی بر طبیعت بکر کانادا داشتند، وارلی اغلب به چهره و روح انسان روی میآورد. پرترههای او اغلب به دلیل ثبت همزمان ظاهر و شخصیت افرادی که نقاشی میکرد، به یاد آورده میشوند. نقاشی «ورا» در سال ۱۹۳۱، اغلب یکی از آثار بزرگ نقاشی پرتره در کانادا دانسته میشود.
وارلی همچنین مدرس بود و در مدرسه هنرهای تزئینی و کاربردی ونکوور، که اکنون دانشگاه هنر و طراحی امیلی کار است، و کالج هنر انتاریو، که اکنون دانشگاه اوکَد است، تدریس میکرد. او از طریق تدریس خود، باوری را که به قدرت عاطفی و بیانگر هنر داشت به هنرمندان جوانتر منتقل کرد. وارلی با وجود چالشهایی که با آنها روبهرو بود، در طول زندگیاش بیش از ۱٬۰۰۰ اثر خلق کرد که شامل منظرهها و پرترهها میشد. او در ۸ سپتامبر ۱۹۶۹، در ۸۸سالگی، به دلایل طبیعی درگذشت.

فرانکلین کارمایکل:
فرانکلین کارمایکل در ۴ مه ۱۸۹۰ در اوریلیا، انتاریو، به دنیا آمد و جوانترین عضو بنیانگذار گروه هفت شد. او با استفاده از رنگ، طراحی و آبرنگ، صدایی متمایز به این گروه بخشید و به گسترش شیوههای نقاشی از مناظر کانادا کمک کرد.
کارمایکل هم با رنگروغن و هم با آبرنگ کار میکرد و سبک او اغلب میان نقاشی آزاد و جَوّی و رویکردی ساختارمندتر و گرافیکی در نوسان بود. توجه او به نور، رنگ و فصل، به مناظر طبیعیاش حس مشخصی از مکان میبخشید، بیآنکه آنها را بیش از حد literal کند. او در سال ۱۹۲۵ یکی از اعضای بنیانگذار انجمن نقاشان آبرنگ کانادا شد و به ترویج این شیوه در دورهای کمک کرد که آبرنگ اغلب در مقایسه با نقاشی رنگروغن هنری درجهدو تلقی میشد. آثاری مانند «پاییز در اوریلیا»، «دریاچهٔ آینه» و «طلای اکتبر» توانایی او را در ثبت دگرگونیهای چهرهٔ منظرهٔ کانادا با ترکیبی قدرتمند و رنگهایی زنده نشان میدهند.
مشارکت کارمایکل در هنر کانادا به حوزهٔ آموزش نیز گسترش یافت. او در کالج هنر انتاریو، که امروزه دانشگاه OCAD نام دارد، تدریس کرد؛ جایی که بر هنرمندان جوانتر تأثیر گذاشت و پذیرش رویکردهای سنتی و رویکردهای در حال تحول در نقاشی را تشویق کرد. تأیید تعداد دقیق آثاری که او خلق کرده دشوار است، اما در طول فعالیت حرفهای خود صدها نقاشی، طراحی و آبرنگ پدید آورد. او در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵، در تورنتو، انتاریو، و در ۵۵سالگی بر اثر حملهٔ قلبی درگذشت.

فرانک جانستون:
فرانک جانستون، که بعدها نام فرانتس جانستون را برگزید، در ۱۹ ژوئن ۱۸۸۸ در تورنتو، انتاریو، به دنیا آمد. او در مدرسهٔ مرکزی هنر و طراحی انتاریو تحصیل کرد و در سال ۱۹۲۰ یکی از اعضای بنیانگذار گروه هفت شد. هرچند دورهٔ حضورش در این گروه نسبتاً کوتاه بود، در شکلگیری اولیهٔ آن نقش داشت و در تلاش گروه برای دستیابی به رویکردی متمایزتر و کاناداییتر در نقاشی منظره سهیم بود.
جانستون در سال ۱۹۲۴ رسماً گروه هفت را ترک کرد و مسیری مستقلتر در پیش گرفت. پس از برگزیدن نام فرانتس جانستون، آثار او از تمرکز معمول گروه بر مناظر بکر فراتر رفت. او صحنههای شهری، موضوعات گلوبوته، شفقهای شمالی، دریاچهها و دیگر چشماندازهای کانادا را نقاشی کرد و دامنهای گستردهتر از آنچه گاهی به او نسبت داده میشود نشان داد.
نقاشیهای او بهخاطر رنگهای قدرتمند، حرکت و انرژی شناخته میشوند. او در طول فعالیت حرفهای خود مجموعهٔ قابلتوجهی از آثار خلق کرد، هرچند تأیید تعداد دقیق نقاشیها و آثار هنری او دشوار است. جانستون همچنین در مدرسهٔ هنر وینیپگ و کالج هنر انتاریو تدریس کرد و از طریق آموزش و نقاشیهای خود بر هنرمندان جوانتر کانادایی تأثیر گذاشت.
فرانتس جانستون در ۱۹ ژوئیهٔ ۱۹۴۹، در تورنتو و در ۶۱سالگی، به دلایل طبیعی درگذشت. آثار او همچنان بخشی از مجموعههای عمومی و خصوصی بسیاری در سراسر کانادا هستند و جایگاه او در داستان گروه هفت مهم است، هرچند او از همان اوایل مسیر متفاوتی را انتخاب کرد.

امیلی کار:
امیلی کار در ۱۳ دسامبر ۱۸۷۱ در ویکتوریا، بریتیش کلمبیا، به دنیا آمد و به یکی از مهمترین چهرههای هنر کانادا تبدیل شد. اگرچه او هرگز عضو رسمی گروه هفت نبود، آثارش با تمایل مشابهی برای فاصله گرفتن از سنت اروپایی و یافتن شیوهای مستقیمتر برای نقاشی چشمانداز کانادا همراه بود. کار، تنها زنی که در این مقاله دربارهاش صحبت میشود، مسیری متفاوت داشت. او مجبور بود در دورهای حرفهاش را بسازد که در آن هنرمندان زن اغلب جدی گرفته نمیشدند و بهرسمیتشناختهشدنش پس از سالها پشتکار، انزوا و تردید حاصل شد.
کار بیش از همه بهخاطر نقاشیهایش از جنگلها، خطوط ساحلی و محوطههای فرهنگی بومیان در شمالغرب اقیانوس آرام شناخته میشود. آثار او اغلب حالوهوایی معنوی و قدرتمند داشتند؛ درختان، آسمانها و فرمهای کندهکاریشده در آنها با حرکت، وزن و حضوری ملموس به تصویر کشیده میشدند. او پس از تحصیل در اروپا، با درکی عمیقتر از نقاشی مدرن به بریتیش کلمبیا بازگشت، اما صدایی هنری را پرورش داد که کاملاً از آنِ خودش بود. سبک او از پستامپرسیونیسم، مدرنیسم و پیوند عمیقش با چشمانداز ساحل غربی شکل گرفت.
نمایشگاه او در سال ۱۹۲۷ همراه با گروه هفت، به نقطه عطف مهمی در حرفهاش تبدیل شد. این نمایشگاه آثار او را به مخاطبان گستردهتری در سراسر کشور معرفی کرد و او را به هنرمندانی نزدیکتر ساخت که آنان نیز در تلاش بودند رویکردی کانادایی برای نقاشی تعریف کنند. با اینکه او خارج از گروه باقی ماند، اغلب در کنار اعضای آن از کار یاد میشود، زیرا آثارش به گسترش تصور از آنچه هنر کانادا میتواند باشد کمک کرد.
کار همچنین نویسنده هم بود. کتاب او با عنوان «کلی وایک» برنده جایزه فرماندار کل شد و بازتابی از زندگی، سفرها و تجربههای او در میان جوامع بومی بود. امروزه آثار او در مجموعههای مهمی، از جمله گالری ملی کانادا و گالری هنری ونکوور، نگهداری میشوند. امیلی کار در ۲ مارس ۱۹۴۵، پس از حمله قلبی و سالها مشکلات جسمی، در ۷۳سالگی درگذشت. نقاشیها و نوشتههای او همچنان جایگاهی محوری در هنر کانادا دارند، بهویژه بهخاطر قدرتی که به جنگلها و چشماندازهای بریتیش کلمبیا بخشید.

تام تامسون
تام تامسون در ۵ اوت ۱۸۷۷ در کلرمونتِ انتاریو به دنیا آمد و اغلب در کنار گروه هفت از او یاد میشود، هرچند پیش از تشکیل رسمی این گروه درگذشت. تأثیر او بر هنرمندانی که بعدها به گروه هفت پیوستند، بسیار گسترده بود؛ بهویژه در شیوهای که طبیعت بکر کانادا را با صراحت، انرژی و احساس نقاشی میکرد.
تامسون بیش از همه با پارک آلگونکوین شناخته میشود؛ جایی که بهعنوان راهنما کار میکرد و دورههای طولانی را به طراحی در فضای باز میگذراند. او در کمتر از یک دهه نقاشی جدی، حدود ۴۰۰ طرح رنگروغن روی پنلهای چوبی کوچک و تقریباً ۵۰ بوم بزرگتر خلق کرد. آثارش بهخاطر رنگهای جسورانه، قلمزنی نیرومند و واکنش مستقیم به سرزمین پیرامونش شناخته میشوند. نقاشیهایی مانند «کاج جک» و «باد غربی» که هر دو مربوط به سالهای ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۷ هستند، همچنان از شناختهشدهترین تصاویر در هنر کانادا به شمار میآیند.
بخشی از جایگاه ماندگار تامسون در فرهنگ کانادا نیز به رازآلودگی مرگ او مربوط میشود. در ۸ ژوئیهٔ ۱۹۱۷، او در دریاچهٔ کانو در پارک آلگونکوین، در ۳۹سالگی، مرده پیدا شد. شرایط دقیق مرگ او هرگز بهطور کامل روشن نشده و با گذشت زمان، مرگش به بخشی از داستان بزرگتر زندگی و آثارش تبدیل شده است. این پایان تراژیک و حلنشده باعث شد تامسون به چیزی فراتر از نقاشی تأثیرگذار تبدیل شود. او به چهرهای ماندگار در تخیل جمعی کانادا بدل شد؛ چهرهای پیوندخورده با طبیعت بکری که نقاشی میکرد و پرسشهایی که هنوز روزهای پایانی زندگیاش را احاطه کردهاند.
دوران فعالیت حرفهای او کوتاه بود، اما تأثیرش بر هنر کانادا ماندگار شد. تامسون راه را برای شیوهای شخصیتر و کاملاً کاناداییتر در نقاشی چشمانداز باز کرد و تأثیر او را میتوان در آثار گروه هفت و بسیاری از هنرمندان پس از آنها دید.

فردریک وارلی، ا. وای. جکسون، لاورن هریس، بارکر فیرلی (عضو گروه نبود)، فرانک جانستون، آرتور لیسمر و ج. ای. اچ. مکدونالد. تصویر مربوط به حدود ۱۹۲۰، F 1066، آرشیوهای انتاریو، I0010313
گروه هفت، تام تامسون و امیلی کار هرکدام به شکلگیری برداشت امروزی از هنر کانادا کمک کردند. آنها همگی مسیر یکسانی را دنبال نکردند، اما در این باور مشترک بودند که چشمانداز کانادا شایستهٔ آن است که با قدرت، اصالت و احساس به تصویر کشیده شود. آثار آنها هنوز اهمیت دارند، زیرا به هنرمندان و مخاطبان کمک کردند این کشور را متفاوت ببینند.
برای من، آگاهی بیشتر از زندگی آنها باعث میشود نقاشیها حتی زندهتر به نظر برسند. این آثار بهخودیخود اهمیت دارند، اما داستانهای پشت آنها لایهٔ دیگری میافزایند: مکانهایی که به آنها سفر کردند، خطرهایی که پذیرفتند، دشواریهای شخصیای که با آنها روبهرو شدند و اینکه چگونه به تلاش برای خلق چیزی کاملاً کانادایی ادامه دادند.
اگر میخواهید آثار آنها را بیشتر بررسی کنید یا دربارهٔ گروه هفت، تام تامسون و امیلی کار اطلاعات بیشتری به دست آورید، این منابع نقطهٔ شروع خوبی هستند:
از اینکه مطالعه میکنید سپاسگزارم
جف



