ترجیح میدهید گوش کنید؟
برای پخش در اپلیکیشن Substack اینجا بزنید
گروه هفت یکی از تأثیرگذارترین گروهها در تاریخ هنر کانادا است. اما چیزی که بیشتر مردم نمیدانند این است: این نام تمام داستان را بیان نمیکند. گرچه این گروه کار خود را با هفت نقاش آغاز کرد، حلقهٔ آن در نهایت به دوازده هنرمند گسترش یافت که هر یک برای آنچه این جنبش به آن تبدیل شد، ضروری بودند.
این گروه همیشه منبعی عمیق از الهام برای من بوده است. موضوع فقط چیزی نیست که آنها نقاشی میکردند؛ زمان و شیوهٔ نقاشیشان نیز اهمیت داشت. استفادهٔ جسورانهٔ آنها از رنگ، سایه و نور، زیبایی خام منظرهٔ کانادا را به شیوهای به تصویر میکشید که کاملاً تازه به نظر میرسید. بسیاری از آنها ارتباطی مستقیم با سنتهای اروپایی داشتند، اما چیزی کاملاً کانادایی خلق کردند.
کار خود من نیز از همین ترکیب شکل گرفته است: ریشههای ایرلندی و اسکاتلندیام، پیوندی عمیق با هنر سلتیک، و عشق همیشگی به منظرهٔ کانادا. تأثیر آنها در شیوهٔ نگاه من به جهان دیده میشود: شکل آسمان، لبههای جنگل و فضایی که همهچیز را در کنار هم نگه میدارد.
این نوشتهٔ من راهی است برای ادای احترام به هر دوازده هنرمندی که به شکلگیری این جنبش کمک کردند. آثارشان همچنان راهنمای من است و هر بار که قلممو به دست میگیرم، میراث آنها را با خود حمل میکنم.

فردریک وارلی، A. Y. جکسون، لاورن هریس، بارکر فیرلی (عضو گروه نبود)، فرانک جانستون، آرتور لیسمر و J. E. H. مکدونالد. تصویر مربوط به حدود سال 1920
گروه اصلی
Lawren Harris
لاورن هریس فقط تکیهگاه معنوی گروه هفت نبود؛ او یکی از بزرگترین حامیان و زمینهسازان آن نیز بود. او که در سال 1885 در خانوادهٔ ثروتمند هریس، مشهور به Massey-Harris (و بعدها Massey Ferguson)، به دنیا آمد، از آزادی مالی خود برای حمایت مستقیم از این جنبش استفاده کرد. او هزینهٔ سفرها، نمایشگاهها و لوازم هنری را پرداخت میکرد و به تأمین مالی ساختمان استودیو در تورنتو نیز کمک کرد؛ فضایی که بهطور ویژه برای هنرمندان، از جمله اعضای گروه، ساخته شده بود. این ساختمان هنوز پابرجاست و در 25 Severn Street قرار دارد و همچنان یکی از بناهای تاریخی مهم هنر کانادا به شمار میرود.
هریس باور داشت نقاشی چیزی فراتر از ساختن تصویر است؛ نقاشی راهی به سوی چیزی بزرگتر بود. او عمیقاً تحت تأثیر تئوسوفی، جنبشی معنوی که بر اندیشه و سبک بصریاش اثر گذاشت، قرار داشت. با گذشت زمان، منظرههای او از جزئیات غنی به فرمهایی سادهشده و انتزاعی تبدیل شدند که سکونی مراقبهگون را در خود داشتند. نقاشیهای او از دریاچهٔ سوپریور، رشتهکوههای راکی و قطب شمال فقط تصویر مکان نیستند؛ آنها شبیه مکاشفههایی آراماند.
او پیش از مرگش در سال 1970 بیش از 2,000 اثر خلق کرد. بسیاری از این آثار اکنون در مجموعههای McMichael Canadian Art Collection و AGO: Art Gallery of Ontario نگهداری میشوند؛ مکانهایی که من اغلب برای ایستادن در برابر آثارشان به آنجا میروم. چشمانداز او به تعریف نقاشی کانادایی کمک کرد؛ نه فقط از طریق آنچه خلق کرد، بلکه از راه امکاناتی که برای دیگران فراهم آورد.

Franklin Carmichael
کارمایکل یکی از نخستین نقاشان گروه بود که واقعاً با من ارتباط برقرار کرد. حتی در آثار اولیهاش، چیزی که به چشم میآمد نه جسارت، بلکه وضوح بود. او که در سال 1890 در اوریلیا به دنیا آمد، جنگلها، تپهها و دریاچههای شمال انتاریو را با قدرتی نرم به تصویر کشید؛ قدرتی صادقانه و سنجیده.
آبرنگها، چاپهای چوبی و نقاشیهای رنگروغن او همگی از همان اعتمادبهنفس آرام برخوردار بودند. در آثارش سکونی وجود دارد که شما را به سوی خود میکشد؛ مانند زمانی که کنار دریاچهای شمالی تنها ایستادهاید و فقط گوش میدهید. در حالی که دیگر اعضای گروه به سوی نمایش و هیجان گرایش داشتند، کارمایکل به تعادل و خویشتنداری پایبند ماند.
او در سال 1945 درگذشت و نزدیک به 2,000 اثر از خود به جا گذاشت. آثارش همچنان به من یادآوری میکنند که ظرافت، اگر با دقت به کار گرفته شود، میتواند به اندازهٔ هر چیز پرطنین یا گستردهای قدرتمند باشد.

A.Y. Jackson
A.Y. جکسون که در سال 1882 به دنیا آمد، جهانگرد گروه بود. او سراسر کشور را میپیمود و شهرهای کوچک، جادههای فرعی و مناطق دورافتادهٔ شمالی را نقاشی میکرد؛ مکانهایی که بیشتر مردم هرگز ندیده بودند. ضربهقلمهایش آزاد و بیانگر بودند و پالتش بر رنگهای خاکی، آسمانهای گرفته و درخششهای نوری در جای مناسب استوار بود. جکسون میتوانست ریتم زندگی روزمرهٔ کانادایی را بدون رمانتیکسازی ثبت کند. او همان چیزی را که وجود داشت نقاشی میکرد و به آن جان میبخشید. وقتی در سال 1974 درگذشت، مجموعهای از آثار بر جای گذاشت که همچون دفتر خاطراتی تصویری از نخستین فصلهای تاریخ کشور خوانده میشود.

J.E.H. MacDonald
مکدونالد در سال 1873 به دنیا آمد و کیفیتی تغزلی و تقریباً موسیقایی به منظره بخشید. تمرکز آثارش بر جنگلها، درهها و آبوهوا بود و اغلب آنها را با ضربهقلمهایی ضخیم و حسابشده نقاشی میکرد. او برای وزن عاطفی مکان احترامی عمیق قائل بود و آن را با صبر یک نقاش به تصویر میکشید. او بهعنوان یکی از نخستین اعضا، به شکلگیری دیدگاه گروه کمک کرد و مسیر نقاشی منظرهٔ کانادایی را تعیین کرد. هنگام مرگش در سال 1932، بیش از 2,000 اثر از خود به جا گذاشته بود که هنوز نیرویی آرام در خود دارند.

Arthur Lismer
آرتور لیسمر که در سال 1885 در انگلستان به دنیا آمد، انرژی را به منظره آورد. در نقاشیهایش حرکت وجود داشت: درختان زیر باد، آسمانهای پویا و خطوط ساحلیای که گویی زیر پاهایتان در حال جابهجا شدن بودند. او در کودکی به هلیفکس مهاجرت کرد و بعدها در تورنتو ساکن شد؛ جایی که به یکی از اعضای بنیانگذار گروه تبدیل شد. او افزون بر نقاشی، عمیقاً به آموزش متعهد بود و به شکلگیری آموزش هنر در سراسر کشور کمک کرد. هنگام مرگش در سال 1969، بیش از 3,000 اثر خلق کرده بود که هر یک ریشه در روح وحشی و زندهٔ سرزمین داشت.

Frederick Varley
وارلی در سال 1881 در انگلستان به دنیا آمد و شدت عاطفی خامی را به آثار گروه آورد. منظرههای او فقط زیبا نبودند؛ نوعی سنگینی درونی داشتند، بهویژه در نقاشیهایش از رشتهکوههای راکی، جایی که زیبایی با تنهایی درهم میآمیخت. او در سالهای پایانی فعالیتش به نقاشی چهره روی آورد و همان عمقی را که زمانی در کوهها و آسمانها یافته بود، در انسانها ثبت کرد. او یکی از بیانگرترین صداهای گروه بود. تا زمان مرگش در سال 1969، بیش از 2,000 اثر سرشار از احساس خلق کرده بود.

Frank Johnston
فرانک جانستون که در سال 1888 به دنیا آمد، یکی از اعضای اصلی گروه بود، هرچند خیلی زود آن را ترک کرد تا مسیر خود را دنبال کند. آثار او بهخاطر وضوحشان شناخته میشوند، بهویژه در صحنههای زمستانی که نور و سایه در آنها با دقت پردازش شدهاند. ترکیببندیهایش حسی تمیز و ساختارمند داشتند و اغلب سکون منظرههای پوشیده از برف را به تصویر میکشیدند.
جانستون حتی بیرون از گروه نیز بسیار پرکار باقی ماند. تا سال 1949، بیش از 8,000 اثر خلق کرده بود؛ بیشتر از هر یک از همتایانش. پشتکار و سبک متمایزش همچنان جایگاهی در مجموعههای کانادایی و در روایت گستردهتر این جنبش دارد.

اعضای بعدی
A.J. Casson
کَسون همیشه یکی از هنرمندان محبوب من بوده است. او در سال 1926، پس از خروج فرانک جانستون، به گروه پیوست و رویکردی ساختارمندتر و پالودهتر با خود آورد. در حالی که دیگران بر طبیعت وحشی تمرکز داشتند، کَسون انتاریوی شهرهای کوچک را نقاشی میکرد: خیابانهای آرام، ساختمانهای روستایی و مکانهای روزمرهای که بیشتر هنرمندان نادیده میگرفتند.
آموزش او بهعنوان یک هنرمند تجاری، حس قدرتمندی از طراحی به آثارش بخشید. او شکلها را بدون از دست دادن عمق ساده میکرد و اغلب از ترکیببندیهای عمودی بهره میگرفت تا موضوعات معمولی حالتی باشکوه پیدا کنند. در طول جنگ جهانی دوم، بهعنوان هنرمند جنگ فعالیت کرد و لایهٔ دیگری به میراثش افزود.
کَسون تا سال 1992 زندگی کرد و تمام عمرش با وضوح و انضباط نقاشی کشید. تحسین میکنم که چگونه در خویشتنداری قدرت یافت و به امور معمولی حسی جاودانه بخشید.

Edwin Holgate
ادوین هولگیت چیزی متفاوت به گروه آورد: حضوری انسانی. او که در سال 1892 در مونترال به دنیا آمد، یکی از معدود اعضایی بود که به یک اندازه بر پیکرهها و جنگلها تمرکز داشت. در حالی که بیشتر اعضای گروه منظرههای گسترده و دستنخورده را نقاشی میکردند، هولگیت اغلب انسانها را در دل آن مناظر قرار میداد. این تغییر، صمیمیت و پیچیدگی بیشتری به دیدگاه کلی گروه افزود.
او به پیوند گروه با صحنهٔ هنری کبک کمک کرد؛ صحنهای که ریشههای عمیقی در آن داشت. سبک او آرامتر و دروننگرتر بود و اغلب به حکاکی روی چوب و نقاشی چهره گرایش داشت. هولگیت بلندترین صدای این جنبش نبود، اما آثارش وزن و اهمیت داشتند. هنگام مرگش در سال 1977، بیش از 1,000 اثر خلق کرده بود که هر یک بر حسی بسیار شخصی از مکان استوار بودند.

L.L. FitzGerald
فیتزجرالد که آخرین فردی بود که به گروه پیوست، صدایی آرام و برخاسته از دشتهای کانادا به این جنبش آورد. او که در وینیپگ مستقر بود، هندسهٔ آرام زمینهای کشاورزی، آسمان و فضاهای ساکت را با دقتی سنجیده نقاشی میکرد. او که در سال 1890 به دنیا آمد، در غرب کانادا معلم و حامی هنر نیز بود. در سال 1956 درگذشت و مجموعهای از آثار بر جای گذاشت که ظریف، آرام و عمیقاً ریشهدار هستند.

Tom Thomson
گرچه تام تامسون هرگز رسماً عضو گروه نبود، در قلب این داستان جای دارد. او که در سال 1877 به دنیا آمد، در سال 1917 به شکلی تراژیک درگذشت؛ سه سال پیش از آنکه گروه هفت رسماً شکل بگیرد. اما این آثار، دوستی و رویکرد بیباکانهٔ او به منظرهٔ شمال بود که زمینه را برای همهٔ آنچه پس از آن آمد فراهم کرد.
تامسون طبیعت وحشی پارک الگونکوین را با انرژیای بیهمتا به تصویر کشید. ضربهقلمهایش بیانگر و ترکیببندیهایش خام و بیواسطه بودند. نقاشیهایی مانند The Jack Pine و The West Wind به نمادهای ملی تبدیل شدهاند. او در چند سال کوتاه فعالیتش، که عمدتاً بین سالهای 1912 و 1917 بود، حدود 400 طرح رنگروغن و نزدیک به 50 بوم بزرگ خلق کرد. دامنهٔ تأثیر او بسیار گستردهتر از حجم آثارش است.
برای من، آثار تامسون قدیمی به نظر نمیرسند؛ زندهاند. هنوز باد، آب و تنهایی شمال را در خود دارند. میراث او فقط در گالریها زنده نیست؛ در جنگلهایی که نقاشی کرد و در دستان هر هنرمند کانادایی که تلاش کرده احساس سرزمین را نقاشی کند نیز حضور دارد.

و سپس امیلی کار
امیلی کار هرگز رسماً عضو گروه نبود، اما جایگاهش در این داستان انکارناپذیر است. او که در سال 1871 در ویکتوریا به دنیا آمد، جنگلها، خطوط ساحلی و تیرکهای توتم بومیان بریتیش کلمبیا را با جسارت و عمقی معنوی نقاشی کرد.
لاورن هریس یکبار به او گفت: «تو یکی از ما هستی»، و این تأیید اهمیت داشت. این حرف در زمانی که افراد کمی از دیدگاه او حمایت میکردند، به او انگیزه داد. او در ادامه بیش از 2,000 اثر خلق کرد که هر یک سرشار از انرژی، تنهایی و احترام به سرزمین بودند.
صدای کار مستقل و بیباک بود. او از غریزه نقاشی میکرد، نه از روی مُد، و میراثش محکم در کنار گروه قرار میگیرد، نه پشت سر آن.

این دوازده هنرمند در کنار هم شیوهٔ نگاه ما به کانادا را شکل دادند؛ نه از راه نمایش و اغراق، بلکه از طریق صداقت. آنها سرزمین، آبوهوا و فضایی را که در آن حرکت میکنیم، با نوعی باور آرام نقاشی کردند. قصد نداشتند افسانه شوند. آنها فقط با دقت نگاه میکردند.
تأثیر آنها بخشی از کار خود من است و همچنان به آن بازمیگردم. اغلب خودم را در حال ایستادن مقابل نقاشیهایشان در McMichael Canadian Art Collection در کلینبرگ یا AGO در تورنتو میبینم و هر بار چیز تازهای کشف میکنم. آثارشان در اتاقهایی پر از آسمانهای شمالی، سواحل سنگی و ردیف درختان خاموش آنجا زندهاند و هنوز پابرجا هستند.
من به نقاشیهایشان بازمیگردم، نه برای اینکه جای پای آنها را دنبال کنم، بلکه برای اینکه در مسیر خودم استوار بمانم. آنها به من یادآوری میکنند که نقاشی میتواند چه چیزهایی را در خود جای دهد: مکان، حضور و هدف؛ و همین باعث میشود بیشتر دربارهٔ نوع میراثی که میخواهم بر جای بگذارم فکر کنم.
– جف




